حرف بیست و چهارم(بم :کابوس ایران.........!)
چند وقت پیش در وبلاگ یکی از دوستان درباره بم خواندم!............چه قدر از خودم به عنوان یک ایرانی خجالت کشیدم.............سالها از اون شب تلخ می گذرد ولی هنوز سایه آن کابوس سنگینی می کند در زندگی روزمره ساکنین این شهر!...........هنوز زنی که در آن شب به فاصله نیم شبی بی رحم خانه و همسر و یک فرزندش را از دست داد......چشمانش برای حفظ بقای باقی فرزندانش به دنبال معجزه ای چشم انتظار است.......آن کودک معصوم که آن شب بی پناه شد.....هم یتیم و هم بی مادر شد....اینک نو جوانی رشید شده..........و هنوز صدای پدرش توی گوشش است......و از نماز مادرش خاطره ای گنگ دارد....... و گاهی نمی داند کجا را برود بگردد تا خاطره هایش را پیدا کند.....تا صدای پدرش را پیدا کند...کودکی اش را و جا نماز مادرش را..................آن زن.....آن نو جوان و هزاران هم وطن دیگر هنوز زخمهای عمیقی دارند....و چشم به آسمان برای معجزه ای هر چند کوچک دوخته اند! باشد تو یکی از آن معجزه ها باشی .....!
مدتها بود می خواستم داستانی در این مورد بنویسم ........ولی درک این اندوه بزرگ برای قلمم سنگین بود!
در پست قبلی یکی از خوانندگان وبلاگم از من خواستند شعری را که در مورد بم نوشته اند در وبلاگم برای شما بگذارم..........پس با هم می خوانیم شعر این شاعره محترم خوب کشورمان را............
با سلام ,
برادر گرامی,شعری را که در مورد بم نوشتم تقدیم میکنم بشما و تمامی خوانندگان محترم.
از دل برخاسته ,به امید که بر دل بنشیند.
(هموطن)
مهر....بانم مادرم کوووووووووووووووووووووووووووووووووووو,
پدرم تاج سرم کووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو,
نازنین گل خواهرم ,
عشق من برادرم کووووووووووووووووووووووووووووووووووو,
بسترم کوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو
کودکم کوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو,
همسرم سقف بالای سرم کووووووووووووووووووووووووووو,
خانه ام همچون بیابانی ,غریب و سرد و خاموشست کنون,
من بشهرم ,چون غریبان ,بیکسو بی خانه ماندم,
هموطن,
زیر آوار بودم ودرد داشتم,
آمدی دستم گرفتی ,خود درمانم شدیییییییییییییییییییییییی,
من دگر جانی نداشتم,
آمدی و جان جانانم شدیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی,
خسته بودم,
آمدی خوابم شدی
تشنه لب بودم به بم,
آمدی آبم شدی , ابر و بارانم شدی ,جرعه در جامم شدییییییییییییییییییییییییییی,
من دگر چیزی نداشتم,
آمدی و ,سرو سامانم شدیییییییییییییییییییییییییییییییییی,
هموطن روزم سیه بود,
آمدی و ماه تابانم شدیییییییییییییییییییییییییییییییییییییی,
نقطه بر بارم شدیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی,
آمدی بم,نازنین یارم شدییییییییییییییییییییییییییییییییییی,
(اگر بر بار کسی نقطه ای شویم,یار او خواهیم شد),
ریشه در خاکم شدیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی,
میوه ام ,نارم شدییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی,
من دگر خونی نداشتم,
آمدی و خون رگهایم شدییییییییییییییییییییییییییییییییی,
من دگر مادر نداشتم,
آمدی بم مهر....بان مامم شدییییییییییییییییییییییییییی,
آمدی بم مهربانی وام دادی ,بی برگشت,
خود ایمانم شدییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی.
شیرین ایرانی بهبهانی
